خرید بک لینک
آنقدر درگیر بوده ام همه این سال ها که اصلا متوجه نشدم اینجا دیگر"جایی" برای من نیست و از هر جای دیگری هم که می توانسته جای من باشه غاقل ماندم و غریبه و بی تعلق. آنقدر درگیر آدم های دیگر بوده ام که از

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:47

رفتم دیدم جای پاره آجر هایی كه دروازه گل كوچكمان بود یک عالمه ماشین پارک كرده بودند باغ كنار كوچه آپارتمان 7 طبقه بود چراغ اتاق دختری كه دوستش داشتم خاموش بود و احتمالا خانه خالی از سكنه آجر گذاشتم و ایستادم درون دروازه وسط سینه باد ماشین ها بوق میزدند من همچنان ایستاده بودم.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

چه بنویسم ؟ چه ننویسم؟ نوشتن از فصلها بسیار کلیشه شده است ولی توی یک لحظه انقدر دلتنگ اینجا شدم که دلم خواست همه کارها رافراموش کنم بیام اینجا بنویسم که امروز به وقت حال من پاییز شد.پاییز هر وقت حس بشه، شده. یعنی یک فصلی ست که اصلا تقویمی ندارد.

می فهمی یهو که تنت مورمور شد یا یهو حس می کنی می خواهی سرما بخوری یا دلت میخوهاد تنت رو فرو کنی زیر پتو... نمیخواهم خیلی متن را نوستالوژیک و شخصی بکنم پس کوتاه بگویم وقتی که صدای سار ها را نزدیک غروب میشنوی و شب برای خودت سوپ می زاری یعنی پاییز.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

اكثرا به واژه نسل سوخته اعتقاد دارند فکر میکنند که همهی کسانی که پنج سال زودتر از شما به دنیا آمدند به جایی رسیدند و از مواهبی بهره بردند که تخم آن را ملخ خورد و چیزی برای شما باقی نگذاشت و تمام کسا

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

قدیم تر ها آدم رها كردن نبودم . آدم دنياي خيال بودم. آدم روابط از دست رفته. آدم چيزهاي از دست رفته. اجساد روابطم را سالهاي سال ميكشيدم دنبال خودم. و تا يكي را ميگذاشتم زمين، آن ديگري را بلند ميكر

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

مردن با تمام شدن فرق میکند مردن گسست است امّا تمام شدن آنهم آنطور که من.. خُب یک موضوع دیگر است. دردها، رنجها و غصّهها جمع نمیشوند. آنها ضرب میشوند. ضرب اینها در یک عدد که نمیدانیم چه عددی با

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

خستهام از انبوه کلماتی که می ریزند روی میز، سر می خورند و میافتند کف اتاق. بند میشوند به مچ پاها. شعر میگوید مرا بنویس داستان نیمه تمام میگوید مرا تمام كن وبلاگ میگوید مرا تازه كن و انبوه کلماتی که

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

روزی من برنخواهم گشت.با سنگيني بار خيالهاي كه از سر گذراندهام. همین كه راز بر ملا شود فاقد ارزش میشوی و آنوقت زمان باز نیامدن, است از گفته خود پشیمانم و این است كه كثافتهايي به بار آوردهام. و زخمها چشيدهام و چشاندهام.عزيز من، روزي من برنخواهم گشت.بعله و كثافت كه شاخ و دم ندارد. كثافت همين رازهای پاكی بود كه من به خوردت دادم.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

همیشه کسانی هستند که در نهایت دلتنگی نمی توانیم آنها را در آغوش بگیریم.بدترین اتفاق شاید همین باشد بدتر از آن در میان گذاشتنش است مشکل آدمی این است که به آغوش هایی که پذیرایش هستند قانع نیست ما ممکن است به ارتفاع ابدیت چیزی را دوست بداریم ولی همه چیز نمیتواند از آن ما باشد پس به رسم پرهیزگاری, صوفیانه از گفتنش هم باید امتناع ورزید....

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

هدف من قله بلندی بود اما..احساس می کنم زندگی ام به آخر خودش رسیده،دیگران نگران می شوند.می خواهند هر طور شده به من بقبولانند که اینطور نیست. اما نمی فهمند منظورم چیست فكر میكنند اسیر نوعی افسردگی یا نا

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:13

صفحه بندی